saw-fuckin-hell - تاریخ: 1396/8/21 ساعت: 1:36
امشب از آن شب هاییست که باید تا خود صبح در افکار بهم ریخته و پریشانت غوطه ور باشی xa0..... از آن شب هایی که مدام به این فکر میکنی که آن قدیم ها هم که لحظه ای لبخند به لبت نمی آمد xa0عاشق نبودی... دلایل دیگری برای ناراحت بودن داشتی...اما حالا عشق هم به آن
demolition lovers - تاریخ: 1396/8/21 ساعت: 1:36
سلام وبلاگ جان...خسته ات کردم با چس ناله هایم ولی دیگر چه میشود کرد...میدانم تو هم اگر پا داشتی مرا ول میکردی و میرفتی ولی برایت متاسفم. ..چراکه تو محکومی تا ابد زر های مفت این سیاه بدبخت را تحمل کنی...درست مانند تنهایی هایم...آنها نیز پایی برای ترکم
& still stupid ... - تاریخ: 1396/8/21 ساعت: 1:36
و همچنان عادت به فارسی تایپ کردن ندارم...چرا که بسی مسخره و دلگیر می زند وقتی احساسات مچاله ی درونی ام را به زبان مادری به سیخ میکشم (همان زبان آوردن خودت)... باشد که رستگار شویم...و اسم وبلاگمان را نیز عوض خواهیم کرد چرا که میدانیم از اسمش خوشش نمی آید و از آن زده شده...زده شدی دیگر...نه؟
مرا با خود ببر غورباقه ;--; - تاریخ: 1396/8/21 ساعت: 1:36
وبلاگ جان نمیدانم میدانی یا نه ، اما بگذار بگویم چه شده. من دیگر تنها نیستم وبلاگم. غورباقه را به یاد داری؟ همان که لباس بلند سفید میپوشید و با چشمان ورقلنبیده ی سیاه و بی روحش به من زل میزد و به ترشحات بی سر و ته مغز فاسدم گوش میداد (یا حداقل وانمود
feeling alive even though I'm almost dead - تاریخ: 1396/8/21 ساعت: 1:36
How hard can it be to release yourself from this wanton spectacle of oddness & emptiness?xa0 I wonder how would it feel like to die without letting anyone know to try to stop you... Wonder if anyone has ever hated me or loved me? My parents loved m
lies lies go away - تاریخ: 1396/8/21 ساعت: 1:36
xa0 . xa0 یه وقتاعیم هست کع دلت میخاد هیچکس نباشی ، هیچکسم دور و برت نباشه.خودت باشیو دنیای خودت. همون دنیایی کع توش غورباقه ها ی غد بلند ، موهایع مشکیع بافته شده تا کمرشون دارن و با بال های سیاه و چرکشون این و اونور میپرن. xa0همون دنیایی کع هیچکس توش حق د